شعر در مورد شکوفه های بهاری ؛ و بادام و متن و شعر کوتاه حافظ و شاملو

شعر در مورد شکوفه های بهاری

شعر در مورد شکوفه های بهاری

شعر در مورد شکوفه های بهاری ؛ و بادام و متن و شعر کوتاه حافظ و شاملو در سایت بزرگ ایرانیان.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

مستی و عاشقی و جوانی و یار ما

نوروز و نوبهار و حمل می‌زند صلا

هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار

می‌روید از زمین و ز کهسار کیمیا

پهلوی هر درخت یکی حور نیکبخت

دزدیده می‌نماید اگر محرمی لقا

اشکوفه می‌خورد ز می روح طاس طاس

بنگر بسوی او که صلا می‌زند ترا

می خوردنش ندیدی اشکوفه‌اش ببین

شاباش ای شکوفه و ای باده مرحبا

شعر در مورد شکوفه های بهاری

با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شکوفه به صبحدم به نسیم
به بهاری که میرسد از راه
چند
روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود

شعر در مورد شکوفه های بهاری

با حوانه ها نوید زندگی است
زندگی شکفتن جوانه هاست
هر بهار
از نثار ابرهای مهربان
ساقهها پر از جوانه میشود
هر جوانه ای شکوفه
میکند
شاخه چلچراغ می شود
هر درخت پر شکوفه باغ
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوشتر از شکوفه اش
چلچراغ تابناک خانه است
خنده اش بهار پر ترانه است
چون میان گاهواره ناز میکند

شعری در مورد شکوفه های بهاری

این هیولا که رفته تا افلاک
چتر وحشت گشوده بر سر خاک
نیست شاخ و گل و شکوفه و
برگ
دود و ابر است و خون و آتش و مرگ

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آمدن بهار ؛ از شاملو و سهراب سپهری و مولانا و سعدی و هوشنگ ابتهاج

شعر در باره شکوفه های بهاری

روی چمن از شکوفه ها رنگین شد
وز عطر اقاقیا هوا سنگین شد
در نغمه هر چلچله پیغامی هست
کای خفته روزگار فروردین شد

شعر در مورد شکوفه های بهار

یک کهکشان شکوفه گیلاس
نقشی کشیده بود بر آن نیلگون پرند
شعری نوشته بود بر آن آبی بلند
موسیقی بهار
چون موجی از لطافت شادی نشاط نور
در صحنه فضا مترنم بود

شعر نو در مورد شکوفه های بهاری

دلی که غنچه
نشکفته ندامتهاست
بگو به دامن باد سحر نیاویزد
فدای دست نوازشگر نسیم شوم
که خوش به جام شرابم شکوفه میریزد
تو هم مرا به نگاهی شکوفه باران کن
در این چمن که گل از عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به شراب من ای شکوفه بخت
که می خوش است که با بوی گل درآمیزد

شعری درباره شکوفه های بهاری

پر از شکوفه ی خون باغ مهربانی شد
پر از کبوتر پیر
میان باغی بالی شکست و باد گریست
پرنده های اسیر
میان رودی ماه اسیر می خشکید
کبوتری در باد
میان دشتی رودی به ریگزار نشست

شعر درباره شکوفه های بهار

آمده بود و میگریست
مثل ستاره های صبح
مثل پرنده های باغ آمده بود خسته بود
روی چمن نشسته بود
مثل شکوفه های سرخ
آمده بود
می
گریست

شعر درمورد شکوفه های بهاری

شکوفه خوابم می پژمرد
تا دوزخ ها بشکافند
تا سایه ها بی پایان شوند
تا نگاهم رها گردد

شعر درباره شکوفه های بهاری

خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

شعر مولانا در مورد سگ و بهار

جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد

آفرین‌ها صد هزاران بر سگ خون خوار ما

در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی

صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما

شعر شکوفه های بهاری

من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ای بهار سپید ؟

شعر شکوفه های بهاری

دانه های قشنگ تگرگ عشق
من بودم و خیال تو و یک سبد بهار
یک آٍمان شکوفه زیبا و پاک یاس
از آن طلوع مانده برایم به یادگار

شعر شکوفه های بهار

تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن
تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن

شعر در مورد شکوفه های بهاری

در بغض غریب آسمان یاد تو بود
در دل غنچه مثل فریاد تو بود
در جشن شکوفه های گیلاس نیاز
حرف از گل بی خزان میلاد تو بود

شعر برای شکوفه های بهاری

دست مرا بگیر که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانیم که پرستوی بوسه ات
بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود
اما چه میکنی
دل
را که در بهشت خدا هم غریب بود

شعر کوتاه شکوفه های بهاری

شکوفه های کوه

حتم که در فکر این اند

بشر دیو است

شعر نو شکوفه های بهاری

گیلاس های کوهی

با شاخه های ریش ریش

هنوز شکوفان

شعری درمورد شکوفه های بهاری

شکوفه های گیلاس

غوطه ور میان گرد و غبار

از آمد و شد جماعت

شعر راجع به شکوفه های بهاری

فانوس های کاغذی

همه انگار که محو شده

میان ابر شکوفه

شعر در باره شکوفه های بهاری

به مه پنهان شو

از جماعتی که گروه گروه می آیند

شکوفه ی وحشی

شعر در مورد شکوفه های بهاری

این شکوفه ها

که تر و خشک شان می کنیم

آذین قلب ماست

شعر درباره شکوفه های بهاری

شکوفه ی کوهی

شاخه هایت بگیر و فرو گذار

دشتی برهوت

شعر درمورد شکوفه های بهاری

این زنی است

که حیف تباه شود

شکوفه ی کوهی

شعر درباره شکوفه های بهار

چه منظر زشتی

شاخه ها شکسته و مهجور

شکوفه ی کوهی

شعری در مورد شکوفه های بهاری

ماندن اینجا

انگار که آسودن چشم هاست

با شکوفه های یوشینو

*یوشینو منطقه ای کهوهستانی در ژاپن که کوه هایی پر از درخت گیلاس داشت

بیشتر بخوانید : شعر دوبیتی در مورد بهار ؛ از حافظ و سعدی و سهراب سپهری و فاضل نظری

شعر در مورد شکوفه های بهار

کجا؟

بگو کجا روزم را آغاز کنم

بر کوه شکوفان یوشینو

شعر نو در مورد شکوفه های بهاری

بی که بشکنی

بگذار آذین دلت باشد

شکوفه ی کوهی

شعری درباره شکوفه های بهاری

همه در یک خط

چقدر دلم برای فقط یک درخت

درخت شکوفان تنگ است

شعری راجع به شکوفه های بهاری

کی در این دنیا

پوست تن تو کند

شکوفه ی کوهی؟

شعر شکوفه بهاری

به جای افسوس

برای باد، ترکه ای به من ده

نگاهبان شکوفه شوم

شعر نو درباره شکوفه بهاری

در روزگار ما

این چنین زجر می دهند با پیوند

شکوفه های وحشی

شعر شکوفه بهاری

نشسته ایم

میان ابری گرد و غبار،

این است سیل شکوفه؟

شعر شکوفه بهار

در روز پیش

بر آن کوه گذشتم

تمام شکوفه

شعر شکوفه های بهاری

به بچه شان

والدین زیر شکوفه ها گفتند

«بهار همین است»

شعر درباره شکوفه بهاری

سکوت
صدای آب
بوی شکوفه ها
بوی کاهگل نم خورده
ولی خودمانیم
آدم گاهی دلش بهار می خواهد …

شعر در مورد شکوفه بهاری

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود

شعر نو شکوفه بهاری

شکوفه می رقصد از باد بهاری
شده سر تا سر دشت سبز و گلناری

شعر شکوفه ی بهاری

شکوفه های بی قرار روز آفتابی
به صبا بوسه دهند با لب سرخابی

شعر شکوفه

ای شکوفه خنده تو جلوه ها دارد
آن روی زیبا نظر سوی ما دارد

شعر شکوفه های بهاری

شکوفه پرپر کندو لاله پریشان
بهر طرف دست صبا گشته گل افشان

شعر شکوفه اندوه فروغ فرخزاد

ای شکوفه خنده تو جلوه ها دارد
آن روی زیبا نظر سوی ما دارد

شعر شکوفه های گیلاس

سیب یا گندم ؟
همیشه بهانه‌ای هست
شکوفه‌ی بادام
غم چشم‌هات
خندیدن انار
و این‌همه بهانه
که باز خوانده شوم
به آغوش تو
و زمین را کشف کنم
با سرانگشت‌هام
زمین نه
نقطه نقطه‌ی تنت

شعر شکوفه ها

سردی ولی‌ دوست دارمت
آه محبوبِ مغرورِ من
بر تابستانِ آغوشم بیاویز
بر شعله‌های این عشق
بر اتفاقی‌ که چنین بی‌ بهانه در نگاهم رخ می‌‌دهد
بر تکلمِ ساده ی من از احساسم
بر صداقتِ واژه ها
بر زایشِ گل و شکوفه و بهار
بر دست‌هایی‌ که رازِ قلبم را چنین عریان می‌‌نویسند
بر شانه‌های بی‌ دریغِ من ، بیاویز

شعر شکوفه بهاری

ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو
در باغِ پر شکوفه که پرسد بهار کو

شعر شکوفه بهار

کندویت کجاست
تا زنبورانم
از شکوفه گیلاست پر کنند
سوزن بارانت کجاست
تا زخم زمستانم را بدوزم
من به بوی تو برخاستم
و از حرارت بیداری دارم کور می شوم

شعر شکوفه می رقصد

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم
که جز به طعنه نمی خندد ،‌ شکوفه بر تن عریانم

شعر شکوفه های بهار

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست کاکلی به لب آب تقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را

شعر شکوفه انار

چیزی بگو

مثل بهار

مثلا شکوفه کن

و یا ببار

مانند رحمتی بر درونم

یا رنگین کمان باش و

روحم را در آغوش بگیر

چیزی بگو

فراتر از حرف باشد

جانم را لمس کند

چیزی بگو

مثلا کنارت هستم

شعر شکوفه های بهاری

حسد می ورزم
از غیرتم نسبت به تو
از تعلق خاطرم به تو
از آهنگ ها, شکوفه ها و پارچه ها
از انتظار روز برای دیدنت
از انتظار شب برایت
از مرگ
از برگی پاییزی که رویت می افتد
از آبی که می خواهی بنوشی آن را
از …

شعر در مورد شکوفه های بهاری

دوست می دارم در تو
بوی خوش را و نه شکوفه را
نبض را و نه جسم را
وزش آرام باد را
در میان شاخه هایت و نه شاخه های خشک را

شعر برای شکوفه های بهاری

عشق روز اول
بستری می سازد ازشکوفه های سفید
برهنه تورا رها میان باغهای زیبا
برکه های آرام عبور می دهد از تنت
خواب را حرام می کند برچشمهایت
از روز بدش می آید
ستاره ها را پنهان می کند پشت پلکهایت
آسمان را تاریک می کند که چشمانت آرام باشد
به خفتگان آواز بیداری می دهد
به مرده گان نوای زندگی

شعر کوتاه شکوفه های بهاری

برای آفریدن تو
شکوفه و تابستان و خاک را بهم آمیخته اند
و الماسهای کمیابی را درون چشمانت گذاشته اند

شعر نو شکوفه های بهاری

وقتی که تو رفتی
شکوفه ها و برگها هم رفتند
و من تنها توانستم، به نقطه ای خیره شوم
و اندوهم را به شکل کلمات کوچک در آورم
نمی توانم به عشق التماس کنم
یا آرزو کنم
که اندوه تلخ مرا در خود غرق کند

شعری درمورد شکوفه های بهاری

تو باد و شکوفه و میوه ای
ای همه ی فصولِ من
ای آسمان و درخت
باغ من
گل و زنبور و کندوی من
با زمزمه ی تو
اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید
که تنها رویای آن
تویی

شعر راجع به شکوفه های بهاری

قرارمان
همین بهار
زیر شکوفه های شعر
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند
آنجا که حرف های زمین افتاده ام
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند
قرارمان زیرِ چشم های تو
آنجا که شعر
نم نم شروع می شود

شعر در باره شکوفه های بهاری

در من ریشه کرده ای
اسمت که می آید
گونه هایم
گل می اندازند
خنده هایم
شکوفه می دهند

شعر شکوفه اندوه از فروغ فرخزاد

تو را به ترانه‌ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه‌ها
که به میوه بدل می‌شوند
و از دستم می‌چینند
تو را به ترانه‌ها بخشیدم
با من نمان
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد

شعر صبر , شعر در مورد صبر , شعر درباره صبر , شعر در وصف صبر

شعر شکوفه های گیلاس

گل من ، پرنده ای باش و به باغ باد بگذر
مه من ، شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین
گل باغ آشنائی ، گل من ، کجا شکفتی ؟

شعر شکوفه های بادام

می توانستم پابرهنه کوچه های باریک باغ را بدوم
می توانستم دامنم را پر از شکوفه های یاس کنم
و مست شوم ، مست مست مست
اما پشت این پنجره رو به دریا نشستم
و برای تو شعر نوشتم
مست شدم ، مست مست مست

شعر شکوفه های سیب

یک عمر روبروی هم بودیم و
بهم نمی رسیدیم
اما نگاهمان عاشقانه در هم بود
ما دو شکوفه سیب بودیم
کاش هیچ وقت
به رسیدن فکر نمی کردیم

شعر شکوفه های انار

بهار به بهار
در معبر اردیبهشت
سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم
و میان شکوفه های نارنج
در جستجویت بودم
در پائیز یافتمت
تنها شکوفه ی جهان
که در پائیز روییدی

شعر شکوفه های صورتی

با یک بغل گل سرخ می‌آیم
زخم‌های قلبم شکوفه کرده است
اما افسوس
کسی گل‌های مرا نخواهد دید
بهار آمده
همه‌جا پر از گل و شکوفه است

شعر نو درباره شکوفه بهاری

همانگونه که
نخستین نگاه چشمان یار
مانند دانه ای در دل آدمی کاشته می شود
و نخستین بوسه
شکوفه ای است بر شاخه درخت زندگی
پیوند عاشق و معشوق نیز نخستین گل آن دانه است

شعر شکوفه بهاری

از جلوهٔ تو سینه چو گل چاک شد مرا

ای خرمن شکوفه ، بر و دوش کیستی؟

شعر درباره شکوفه بهاری

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت :
گل با شکوفه ، خوشه‌ی گندم به دانه‌ها

شعر در مورد شکوفه بهاری

حاصل بوسه های تو
اکنون منم
شعری
که از شکوفه های بهاری سنگین است
و سر به سجده بر آب فرود آورده
دعا می خواند

شعر نو شکوفه بهاری

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی
که هر کجا می نویسمت
شکوفه می دهی ؟

شعر شکوفه ی بهاری

به پیرامون خود مینگرم
و درختان پر ازشکوفه را میبینم
غروب صورتی رنگ
و کودکان خندان وپرنشاط را

شعر درباره شکوفه های بهاری

اگر تو باز نگردی
بهار رفته در این دشت برنمی گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد

شعر شکوفه بهارنارنج

درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن
اهمیتی ندارد
در این روزگار
آنچه را که نمی توانی بازیابی به خاطر نیاور
موهایت را در آفتاب خشک کن
عطر دیرپای میوه ها را بر آن بزن
عشق من ، عشق من
فصل پاییز است

شعر درباره شکوفه بهار

هنگامه شکوفه نارنج بود و من
با یاد دستهای تو
سرمست
تن را به آن طبیعت عطرآگین
جان را به دست عشق سپردم
با یاد دستهای تو
ناگاه
مشتی شکوفه را بوسیدم
و به سینه فشردم

شعر شکوفه و بهار

تو ، ای شکوفه ی ایام آرزومندی
بمان که دیده ی من روشن از نظاره ی توست

شعر شکوفه می رقصد از باد بهاری

من بسیار گریسته ام
هنگام که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم

شعر در مورد شکوفه های بهاری

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوفه ئ خندان نیامدی

شعر درباره شکوفه های بهار

گل و شکوفه همه هست و یار نیست ، چه سود ؟

بت شکر لب من در کنار نیست ، چه سود ؟

شعری در مورد شکوفه های بهاری

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه خوشه‌ی گندم به دانه‌ها

شعری در مورد شکوفه های بهاری

تو چون شکوفه خندان و من چو ابر بهاران
تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی ؟

شعری درباره شکوفه های بهاری

آمدن مگر چطور می‌تواند باشد؟

غیر از این است که عطرت بپیچد و

من هزار بهار را

شاخه به شاخه

به پای آمدنت

شکوفه دهم…

شعری در مورد شکوفه های بهار

دستم را بگیر

مرا بگیر از خودم

مرا ببر با خودت.

یک جای امن…

من در سر رویایی دارم

تو درخت نارنج شوی،

من خاک…

در من ریشه بدوانی

به وقت بهار،

شکوفه‌ها‌مان را

بارور شویم

و خدا

مست شود از عطر باهارنارنجِ ما…

شعری نو در مورد شکوفه های بهاری

بهار که رفتن اسفند و

آمدن فروردین نیست!

بهار یعنی

جای بوسه‌های مردی

که تو باشی

روی گونه‌های زنی

که من باشم

شکوفه بدهد!

شعری درباره شکوفه های بهار

بهار؛

می تواند نام تو باشد

وقتی

که در همهمه یِ سبزِ دلم

دوستت دارم هایت

شکوفه می زنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *